دانلود رایگان ترجمه مقاله نقش انرژی در مزایا و یا معایب برونگرایی – وایلی ۲۰۱۶

دانلود رایگان ترجمه مقاله نقش انرژی در مزایا و یا معایب برونگرایی – وایلی ۲۰۱۶

انلود رایگان مقاله انگلیسی نقش انرژی در مزایا و یا معایب برونگرایی: چگونه پیوند انرژی و تعارض وظایف می توانند رابطه بین برونگرایی و عملکرد پیش فعال را شفاف سازی کنند؟ به همراه ترجمه فارسی

دانلود

روانشناسی بحران کرونا و توصیه‌هایی روانشناختی برای مدیریت بحران

روانشناسی بحران کرونا و توصیه‌هایی روانشناختی برای مدیریت بحران

در روزهای اخیر تصاویری از مرگ انسان‌ها در خیابان‌ها در حال انتشار است که بخش زیادی از آنها جعلی است و مربوط به وقایع دیگری است و روزنامه «دیلی‌میل» انگلیس هم به‌خوبی به این مسئله پرداخته است. در کنار همه اینها، تصویری از بازار مواد غذایی شهر ووهان در حال انتشار است که در آن از سر روباه تا مار و… فروخته می‌شود. تصاویری از مقامات بهداشتی چین در حال پخش و انتشار وسیع است که با دستکش‌های مخصوص، ماسک‌های ویژه و عینک و… در دل مخاطبان ترس ایجاد می‌کند. همه این زنجیره وقایع در کنار هم در حال منکوب کردن مردم جهان است اما باید دید این تصاویر آخرالزمانی در رویکردی واقع‌نگرانه و فارغ از برساخت آخرالزمانی آنچه وضعیتی دارد.

کرونا لزوماً مرگ‌آورِ قطعی نیست
دکتر کاوه قادری، روانشناس بالینی و مدرس دانشگاه علامه‌ طباطبایی در ارتباط با این روایت‌ها و این موضوع  می‌گوید: پزشکان متخصص تصریح دارند که ویروس کرونا چندان خطرناک‌تر از آنفلوانزا نیست؛ به‌عنوان مثال هر سال ۱۰ هزار آمریکایی بر اثر آنفلوآنزا می‌میرند یا مرکز کنترل بیماری‌های آمریکا در آماری اعلام کرده که در سال گذشته ۴۰ هزار نفر بر اثر بیماری آنفلوانزا جان خود را از دست داده‌اند. بر اساس آمار همین مرکز ۷۵ درصد مرگ‌ومیرهای ناشی از آنفلوآنزا در افراد با میانگین سنی ۶۵ سال بود و ۱۷ درصد نیز سنین ۵۰ تا ۶۴ سال را شامل می‌شد؛ به عبارتی ۹۱ درصد کل مرگ‌ومیرها. از سوی دیگر، بخش زیادی از این افراد از قبل بیماری‌های ریوی و قلبی داشته یا دچار نقص در سیستم ایمنی بوده‌اند. شواهد از چین نیز همین مسئله را تکرار می‌کند. بخش زیادی از افرادی که بر اثر کرونا جان خود را از دست داده‌اند، میانگین سنی بالای ۶۵ سال دارند.

نبود واکسن سبب تقویت ترس شده است
قادری توضیح می‌دهد: در واقع می‌توان گفت که ویروس کرونا لزوماً مرگ‌آور قطعی و به منزله حکم اعدام نیست، بلکه در سالمندان و افراد دارای نقص ایمنی ممکن است خطرات بیشتری را به‌جای بگذارد. همان کاری که شاید آنفلوآنزا هم انجام دهد، اما نکته‌ای که این همه واهمه ایجاد کرده، نبود واکسن این بیماری است که با ناشناخته کردن حوزه درمان، سبب تقویت ترس در کشورها شده است؛ چراکه انسان‌ها به شکل تکاملی از ابهام و ناآگاهی بیزارند و واهمه شدید دارند. این مسئله ممکن است در ماه‌های آتی حل شده و راه‌حل درمان نیز پیدا شود. اگر چه کرونا از پسرعموهای خود (انواع آنفلوآنزا…) سریع‌تر شیوع می‌یابد، اما شدت کمتری دارد و برساخت رسانه و مجموعه عوامل فوق‌الذکر حجم زیادی از ترس ایجاد کرده‌ است.

نگرانی سالم و نگرانی بیمارگونه
این استاد دانشگاه می‌گوید: اگر چه این ویروس ممکن است سریعاً در جهان شیوع یابد، اما بر اساس آمار اولیه میزان مرگ‌ومیر در بیماران کرونا تقریباً سه تا پنج درصد است و این رقم در مقایسه با آنفلوانزای فصلی چندان زیاد نیست! اینجاست که جمله «دانش قدرت است» بار دیگر خود را به رخ می‌کشد. هرچه بیشتر در مورد این بیماری،‌ راه‌های پیشگیری و… واقع‌بینانه‌تر و شواهد محورتر بدانیم، کمتر منکوب ترس رسانه‌ای خواهیم شد. فضای رسانه‌ای با ارائه تصویری ترس‌آور از این بیماری در حال دامن زدن به چند مسئله است از جمله: احتکار ماسک و اجناس بهداشتی، تشدید بیماری افراد دارای اختلالات اضطرابی و تضعیف بیش از پیش سیستم ایمنی افراد آسیب‌پذیر، تضعیف اعتبار و قدرت مرجعیت نهادهای بهداشتی. اینجاست که جمله‌ای از ساگان به ذهن متبادر می‌شود: «هر جا هیجانات شدید و اغراق‌آمیز شد، خودفریبی و دیگرفریبی رخ می‌دهد.»

فضای دروغین رسانه‌ای و لطمه‌ای که مدیریت بحران می‌خورد
این روانشناس بالینی می‌افزاید: حال در این شرایط باید به تفکیک دو نوع نگرانی پرداخت؛ نگرانی سالم و نگرانی بیمارگونه. در نگرانی بیمارگونه که بیشتر همسو با این نگاه آخرالزمانی است، دستپاچگی و استرس شدید و پیش‌گویی‌های شناختی منفی حاکم شده و افراد را در وضعیت غیرمنطقی قرار خواهد داد. اما نگرانی سالم منجر به خروجی سازگارانه‌ای خواهد شد. از جمله تلاش برای آگاهی بیشتر از این بیماری، رعایت اصول بهداشتی پیشگیری، دریافت خبر از منابع موثق و رسمی، پرهیز از دامن زدن به شایعات و… . بر همین اساس، به نظر می‌رسد کرونا اگرچه در حال شیوع است و دیر یا زود ممکن است به کشورهای مختلف از جمله کشور ما برسد، اما اگر در زمین نگرانی بیمارگونه و فضای دروغین رسانه‌ای بازی کنیم، ممکن است مدیریت بحران لطمه بخورد و آسیب‌ها افزایش یابد. بهتر است با رعایت اصول پیشگیرانه، پرهیز از دامن زدن به شایعات و دریافت خبر از منابع موثق در این دام نیفتیم.

چرا از تاریکی می‌ترسیم؟

چرا از تاریکی می‌ترسیم؟

یکی از پرسش‌هایی که ممکن است اغلب اوقات ذهن ما را درگیر کرده باشد این است که چرا انسان در شب بیشتر از روز می‌ترسد؟ چرا صداهای مبهم، خش و خش و یا دیدن یک سایه در شب برای برخی این همه ترسناک است؟ چرا با شنیدن همان صداها در روز این‌گونه احساس خطر نمی‌کنیم؟

“یوهانس کلاکل”، روانشناس اجتماعی علت این احساس در تاریکی را از نگاه روانشناسی تکاملی توضیح می‌دهد.

او می‌گوید که از تاریکی می‌ترسیم، چون شب آبستن خطر است. وی امکان پنهان شدن و کمین کردن در تاریکی، خلوت بودن شب‌ و در نتیجه، عدم دسترسی به کمک در صورت خطر را از جمله عواملی می‌داند که شب را به طور عینی خطرناک جلوه می‌دهند. 

از سوی دیگر به گفته‌ او ترس از تاریکی تا حدی هم اکتسابی است، مثلا کودکان از بچگی یاد می‌گیرند از تاریکی بترسند.

اما ترس از تاریکی یک حس ذهنی هم هست. برای نمونه وقتی شب‌هنگام در خانه و در امنیت به سر می‌بریم نیز ممکن است بترسیم. به گفته‌ یوهانس کلاکل، مغز انسان پیوسته در تلاش برای پیش‌بینی آن‌چیزی است که با احساسمان درک می‌کنیم (هرچند ممکن است حس ما با آنچه در واقعیت وجود دارد در تضاد باشد).

مطالعات صورت گرفته نشان می‌دهند که بسیاری از دریافت‌ها و تصورات ما ناشی از انتظارات ما هستند. در تاریکی به دلیل کاهش اطلاعات تصویری که تشخیص اشیاء و تفاوت‌ها را دشوار می‌کند، مغز مجبور به تکمیل اطلاعات است.

این روانشناس اجتماعی از آسان‌تر و محتمل‌تر بودن خیال‌پردازی در این شرایط سخن می‌گوید. مثلا با شنیدن یک صدای خش و خش ضعیف، چون اطلاعات بیرون برای مغز مبهم است، مغز تلاش می‌کند وانمود کند چیزی هست و چیزی می‌داند یا به عبارتی داستان‌سرایی کند.

یوهانس کلاکل در ادامه تفاوت کلی میان ترس و اضطراب را که به اعتقاد او تفاوتی بنیادی است، شرح می‌دهد. به گفته‌ او ترس به آن معناست که خطری مشخص، سلامتی و هستی انسان را تهدید می‌کند. برای نمونه ترس از سگی که قصد دارد به ما حمله کند. ترس یعنی درک یک خطر واقعی و فوری. اضطراب اما وقتی به سراغ ما می‌آید که امکان روی دادن وضعیتی ترس‌آور را می‌دهیم؛ یعنی درک خطر غیرواقعی یا غیرفوری.

به گفته‌ این روانشناس، اضطراب و نگرانی لازمه‌ حیات انسانی است. این اضطراب است که باعث می‌شود از موقعیت‌های خطرزا دوری کنیم. با احتمال خطر، تمرکزمان بالا می‌رود و اشیاء و چیزهای پیرامونمان را سریع‌تر تشخیص می‌دهیم و هوشیارتر از حالت عادی می‌شویم، ضربان قلب در این حالت بیشتر می‌شود و بدن به حالت آماده‌باش درمی‌آید، اکسیژن بیشتری به مغز می‌رسد و ماهیچه‌ها آماده برای احتمال فرار می‌شوند. 

بنابر گزارش دویچه‌وله، به گفته‌ کلاکل اما همیشه در هنگام اضطراب و نگرانی، بدن اینگونه فعال نمی‌شود. او به واکنش دیگری در رویایی با خطر و داشتن ترس اشاره می‌کند که در انسان کمتر دیده می‌شود؛ به اصطلاح “خشک زدن” از ترس. این واکنش به گفته‌ او بیشتر در حیوانات دیده می‌شود. کلاکل معتقد است که “ما انسان‌ها بیشتر در اضطراب به سر می‌بریم تا در ترس”.

بیلی آیلیش، افسردگی و فکر خودکشی

بیلی آیلیش، افسردگی و فکر خودکشی

چند روز پیش، مراسم گرمی (معتبرترین مراسم اهدای جایزه موسیقی)، برگزار شد و بیلی آیلیش، خواننده ۱۸ ساله آمریکایی، پنج جایزه اصلی این مراسم، ازجمله آلبوم سال، آهنگ سال، بهترین هنرمند نوظهور، ضبط سال و بهترین آلبوم خواننده پاپ، را از آن خود کرد. بیلی در این مراسم، شش نامزدی نیز کسب کرد و ازطرفی تبدیل به جوانترین خواننده‌ای شد که جایزه چهار دسته‌بندی اصلی جوایز گرمی را به‌دست آورده است. بیلی با کمک برادر بزرگترش، فینس اوکانل، که تهیه‌کننده کار‌های او بود و در نوشتن ترانه‌ها نیز به او کمک کرد، به این موفقیت دست پیدا کرد. این خواهر و برادر، ترانه‌هایشان را در محیط خانه‌ای نوشتند که همراه والدینشان در آن زندگی می‌کنند و ضبط ترانه‌ها را نیز در اتاق خواب فینس انجام دادند.

ممکن است این تصویر ازنظر بسیاری از شما دلپذیر و دوست‌داشتنی باشد، اما هفته پیش، بیلی آیلیش در مصاحبه‌ای با «گایل کینگ» در شبکه CBS، درباره افکار و احساسات ناراحت‌کننده‌اش حرف زد و از مشکلات و درگیری‌های روحی‌اش گفت. آیلیش در این مصاحبه اعتراف کرد که ترانه‌های غم‌انگیزش، (مثل بخش «خاکسپاری یک دوست» در ترانه «من می‌خواهم به خودم پایان دهم»)، بازتابی از احساساتش درباره خودش و مدیریت افسردگی‌اش و نیز افکارش درباره خودکشی است.

بیلی در این مصاحبه گفت که در اوایل شروع کارش، کمپانی‌های موسیقی و شبکه‌های رادیویی، ترانه‌ها و آهنگ‌های او را سرزنش می‌کردند و می‌گفتند که این ترانه‌ها مناسب و مرتبط با زمینه کاری آن‌ها نیستند. آیلیش در اینباره گفت: «این قضیه برای من خنده‌دار بود، زیرا همه در زندگیشان احساس ناراحتی می‌کنند. نوجوانان زیادی هستند که خودشان را دوست ندارند».

آیلیش از خودش با عنوان شخصی یاد کرد که «همیشه به همه‌چیز می‌خندد». او به کینگ گفت که بار مسئولیت دستیابی به موفقیت عظیم در طول سال گذشته، باعث شده که به نقطه‌ای برسد که بخواهد دست به خودکشی بزند. آیلیش که به افسردگی مبتلاست، گفت که او بالاخره با جلسات روان درمانی، حمایت زیاد خانواده و دوستان و اشتغال به سرگرمی‌هایی مانند نوشتن ترانه، توانست در سال ۲۰۱۸، از شرایط افسردگی عبور کند.

بیلی در مصاحبه‌اش درباره این موضوع صحبت کرد که رفتار‌های خودآزارگری داشته، در شرایط بسیار سیاه و تاریکی قرار داشته و می‌خواسته که به خودش آسیب بزند. او گفت که سال پیش، بسیار ناراحت بوده و احساس تنهایی و ایزوله بودن می‌کرده که همین باعث تشدید افسردگی‌اش شده است. او در اینباره گفت: «من بسیار ناراحت بودم و از زندگی هیچ لذتی نمی‌بردم. قصد ندارم سیاه‌نمایی کنم، اما در آن زمان اصلا فکر نمی‌کردم که به سن ۱۷ سالگی برسم». هرچند که اکنون بیلی می‌گوید که هفده سالگی، بهترین سال زندگی‌اش بوده، هفده سالگی را دوست دارد و حتی یک لحظه هم احساس افسردگی نداشته است.

پس از اینکه کینگ از بیلی آیلیش پرسید که آیا او آسیبی نیز به خودش زده یا نه، این خواننده درباره کشمکش‌هایش با افکار خودکشی نیز صحبت کرد. او خاطره‌ای را تعریف کرد که در آن در یکی از اتاق‌های هتلی در برلین آلمان بوده که یک پنجره داشته و شدیدا به این مسئله فکر می‌کرده که به خودش آسیب برساند و در ادامه از مادرش یاد کرد که به او کمک کرد و باعث شد که زنده بماند.

مادر بیلی در مصاحبه‌ای با کینگ گفت: «من هرلحظه حالش را می‌پرسیدم و اوضاعش را بررسی می‌کردم و از او می‌پرسیدم که هنوز هم قصد انجام این کار را دارد یا نه؟ بیلی عاشق اجرای موسیقی است و همین امر باعث ادامه دادن به زندگی‌اش شد».

بیلی آیلیش، سابقه بیماری افسردگی دارد و دوران روحی سختی را پشت سر گذاشته است. او در سن ۱۳ سالگی دچار آسیب لگنی شد و همین امر، او را به سمت افسردگی رساند. بیلی در اینباره گفت: «من فکر می‌کنم که افسردگی من از همان زمان آغاز شد».

در دوران نوجوانی، در لگن بیلی، پلاتین کار گذاشته شد. بیلی درباره این مسئله گفته که: «این کار من را به انزوا کشاند و من را به شرایطی دچار کرد که در آن به آسیب زدن به خودم فکر می‌کردم. نیازی نیست که انسان این افکار را داشته باشد، اما وقتی به سراغت می‌آید، کاری نمی‌توانی بکنی. من فکر می‌کردم که لایق درد کشیدن هستم»؛ اما اکنون به‌نظر می‌رسد که بیلی در شرایط بهتری قرار دارد.

او در اینباره گفت: «من از آن شرایط خارج شدم. بیرون آمدن من از پوسته انزوای خودم، بهترین احساس آزادی را به من داد». او قصد دارد که با آن‌دسته از طرفدارانش که با چنین مسائلی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، ارتباط بیشتری بگیرد و در اینباره گفت: «من شانه آن‌ها را می‌گیرم و بهشان می‌گویم که لطفا از خودتان مراقبت کنید و با خودتان خوش‌رفتاری کنید و مهربان باشید». او به آن دسته از طرفدارانش که با افسردگی مواجه هستند و به خودکشی فکر می‌کنند، گفت: «هرگز این کار را نکنید، به خودتان آسیب نزنید، زیرا این کار غیرقابل بازگشت است».

مصاحبه آیلیش ممکن است به نوجوانانی که احساسات پیچیده و متناقضی دارند و فکر می‌کنند که آدم‌های زندگیشان، آن‌ها را نمی‌بینند و به آن‌ها توجهی نمی‌کنند، کمک کند. آیلیش با صحبت کردن و درد دل کردن درباره تجاربش، افسردگی و افکارش درباره خودکشی، توانست بر خجالت و ناراحتی ناشی از بیماری روحی‌اش غلبه کند؛ شرایطی که اگر به همان صورت باقی بماند، باعث می‌شود که فرد آسیب‌دیده، احساس شرمساری کند.

خودکشی، دومین دلیل مرگ افرادی با سن بین ۱۰ تا ۳۴ سال است. مطالعات مختلف نشان می‌دهد که عدم دسترسی به منابعی برای حفظ سلامت روح و روان، از مهمترین دلایلی است که باعث می‌شود تا افکار خودکشی به ذهن نوجوانان افسرده متبادر شود.

درست است که صحبت سلبریتی‌هایی مانند بیلی آیلیش درباره کشمکش‌های شخصیشان با مشکلات روحی و روانی، باعث حل کامل مشکلات نوجوانان افسرده جامعه نمی‌شود، اما آگاهی را درمیان نواجوانان طرفدار این سلبریتی‌ها افزایش داده و به آن‌ها یادآور می‌شود که با این مشکلات تنها نیستند.

یکی از ترانه‌های آیلیش، به‌نام «آدم بد»، از زمان انتشارش در سال جاری، بیش از سه میلیارد بار شنیده شده است. با میزان شهرت و محبوبیتی که آیلیش دارد، به نوجوانانی دسترسی دارد که ممکن است با عدم دسترسی به امکانات مرتبط با مراقبت‌های روحی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، درنتیجه می‌تواند با آهنگ‌هایش به آن‌ها یادآوری کند که بخشی از جامعه بزرگتری هستند که احساساتی همچون آن‌ها دارند. آیلیش حتی در یکی از سخنرانی‌هایش در هنگام دریافت جایزه گرمی، از طرفدارنش قدردانی کرد.

توانایی آیلیش در صحبت کردن درباره مشکلات روحی و روانی‌اش، اهمیت استفاده از پلتفرم‌های اجتماعی را درجهت منافع افرادی که با بیماری روحی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، نشان می‌دهد. طبیعی‌سازی چنین صحبت‌هایی درباره مشکلات روحی و روانی، یکی از قوانین غلبه بر چنین بیماری‌هایی است. هرچه سلبریتی‌های بیشتری مانند آیلیش، درباره مشکلات روحی و روانی صحبت کنند، جامعه برای افرادی که در آن زندگی می‌کنند و با مسائلی مانند افسردگی و افکار خودکشی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، تبدیل به جای بهتر و راحت‌تری می‌شود.

امیدواریم که شجاعت آیلیش، تبدیل به ترندی معروف شود تا سلبریتی‌های دیگر نیز به این زمینه ورود کنند تا ما هم بیشتر درباره این مسائل بنویسیم و به انسان‌ها کمک کنیم.